inhibieren
مهار کردن / بازداری کردن / جلوگیری کردن
Beispiele
- Außerdem soll es eine Möglichkeit geben, dieses Verhalten zu ''inhibieren,'' falls es sich störend auf andere Verhalten [des Roboters] auswirken könnte.علاوه بر این، باید راهی برای مهار این رفتار وجود داشته باشد، در صورتی که ممکن است بر رفتارهای دیگر [ربات] تأثیر منفی بگذارد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(علمی، فنی) مهار کردن، بازداری کردن (یک فرآیند، واکنش)
- Bestimmte Enzyme können die Reaktion inhibieren.آنزیمهای خاصی میتوانند واکنش را مهار کنند.
- Das Medikament soll die Schmerzrezeptoren inhibieren.این دارو قرار است گیرندههای درد را مهار کند.
2
Akkusativ
(روانشناسی) بازداری کردن (یک رفتار، احساس)
- Angst kann die freie Entfaltung der Persönlichkeit inhibieren.ترس میتواند مانع رشد آزادانه شخصیت شود.
- Soziale Normen können bestimmte Verhaltensweisen inhibieren.هنجارهای اجتماعی میتوانند رفتارهای خاصی را بازداری کنند.