mitinitiieren
با هم شروع کردن، مشترکاً آغاز کردن
Beispiele
- Diese Aktion, die von BR-Chefdirigent Mariss Jansons ''mitinitiiert'' wurde, möchte insbesondere Kindern und Menschen in schwierigen Lebensverhältnissen den Zugang zur Musik möglich machen.این اقدام که توسط رهبر ارکستر BR، ماریس یانسونز، مشترکاً آغاز شد، میخواهد دسترسی به موسیقی را به ویژه برای کودکان و افراد در شرایط دشوار زندگی ممکن سازد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
در آغاز یا راهاندازی چیزی مشارکت داشتن، همبنیانگذار بودن
- Er hat das Projekt mitinitiiert.او در راهاندازی این پروژه مشارکت داشت.
- Mehrere Organisationen haben die Kampagne mitinitiiert.چندین سازمان این کمپین را با هم آغاز کردند.