inklinieren
تمایل داشتن، متمایل بودن، گرایش داشتن
Beispiele
- Schwächliche und blutarme Tiere ''inklinieren'' zu der erst genannten Affektion, während kräftige Hunde meist von der zweiten Form befallen werden.حیوانات ضعیف و کمخون به عارضه اول متمایل هستند، در حالی که سگهای قوی معمولاً به شکل دوم مبتلا میشوند.
Bedeutungen
1
zu + Dativ
به چیزی متمایل بودن یا گرایش داشتن (معمولاً در معنای فیزیکی یا انتزاعی)
- Die Nadel des Kompasses inkliert nach Norden.سوزن قطبنما به سمت شمال متمایل است.
- Er inkliert zu einer pessimistischen Sichtweise.او به دیدگاهی بدبینانه گرایش دارد.
2
intransitiv
خم شدن یا کج شدن (معمولاً در زمینه علمی یا فنی)
- Der Planet inkliert um 23,5 Grad zur Ekliptik.سیاره ۲۳.۵ درجه نسبت به دایرةالبروج کج شده است.
- Die Oberfläche inkliert leicht, was zu einem Wasserabfluss führt.سطح کمی خم شده است که منجر به تخلیه آب میشود.