صفت
ناخوشایند، آزاردهنده، دشوار، نامناسب
جملات نمونه برای inkommod:
„Natürlich beklagte sie das amerikanische Wetter, das ihr viel zu extrem und ''inkommod'' sowohl zur Arbeit als auch zur Muße erschien.“
البته او از آب و هوای آمریکا شکایت داشت که برایش هم برای کار و هم برای استراحت بسیار افراطی و «ناخوشایند» به نظر میرسید.