صفت
ناکارآمد، بیکفایت، ناوارد
جملات نمونه برای inkompetent:
„Die Britrocker hatten ihre Majorfirma EMI mit dem Vorwurf verlassen, diese sei musikalisch ''inkompetent.''“
«گروه راک بریتانیایی، شرکت مادر خود یعنی EMI را با این اتهام ترک کرده بودند که از نظر موسیقایی ناکارآمد است.»