inländisch
داخلی، بومی، مربوط به داخل کشور
Bedeutungen
1
مربوط به داخل یک کشور، تولید شده یا انجام شده در داخل مرزهای کشور.
- Viele Touristen bevorzugen inländische Produkte.بسیاری از گردشگران محصولات داخلی را ترجیح میدهند.
- Das Unternehmen hat sowohl inländische als auch ausländische Kunden.این شرکت هم مشتریان داخلی و هم خارجی دارد.
- Wir wollen inländische Landwirtschaft fördern.ما میخواهیم از کشاورزی داخلی حمایت کنیم.