فعل
بازجویی کردن، تحقیق کردن، استنطاق کردن (قدیمی)
معانی و تعاریف inquirieren:
- بازجویی کردن یا تحقیق رسمی انجام دادن (واژهای قدیمی و رسمی)
جملات نمونه برای inquirieren:
Der Richter ''inquirierte'' den Angeklagten aufs Genaueste.
قاضی متهم را با دقت تمام بازجویی کرد.
„Ida, wer ''wird'' denn dort ständig ''inquiriert?'' Ich oder du?“
«ایدا، چه کسی آنجا دائماً بازجویی میشود؟ من یا تو؟»
Der Richter inquirierte den Zeugen.
قاضی از شاهد بازجویی کرد.