inseminieren
تلقیح مصنوعی کردن، اسپرمریزی کردن
Beispiele
- Meine Frau wird morgen ''inseminiert.همسرم فردا تلقیح مصنوعی خواهد شد.
- Gestern hat der Pferdezüchter zwei Stuten ''inseminieren'' lassen.دیروز پرورشدهنده اسب دو مادیان را تلقیح مصنوعی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden/etwas)
در پزشکی یا دامپزشکی: تلقیح مصنوعی انجام دادن، اسپرم را به صورت مصنوعی وارد رحم یا دستگاه تناسلی کردن
- Die Ärztin inseminierte die Patientin, um eine Schwangerschaft zu ermöglichen.پزشک بیمار را تلقیح کرد تا بارداری ممکن شود.
- Man kann Tiere künstlich inseminieren, um die Zucht zu verbessern.میتوان حیوانات را به صورت مصنوعی تلقیح کرد تا نژاد بهبود یابد.