inspizieren
بازرسی کردن، معاینه کردن، بررسی دقیق کردن
Beispiele
- Es war Zeit, die Aggregate zu ''inspizieren''.وقت آن بود که مجموعهها را بازرسی کنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به دقت بررسی کردن، معمولاً برای یافتن نقص یا اطمینان از رعایت استانداردها
- Der Beamte inspizierte die Baustelle auf Sicherheitsmängel.مامور، محل ساخت و ساز را از نظر نقصهای ایمنی بازرسی کرد.
- Vor dem Kauf sollte man das Auto gründlich inspizieren.قبل از خرید باید ماشین را به دقت معاینه کرد.