instigieren
تحریک کردن، برانگیختن، وادار کردن، تحریک کردن (به عمل بد)
Beispiele
- Die Armee gab an, keine Gewalt eingesetzt zu haben – diese sei von einer dritten Partei ''instigiert'' worden.ارتش اعلام کرد که هیچ خشونتی به کار نبرده است - این خشونت توسط یک طرف ثالث «تحریک» شده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را به انجام کاری (معمولاً منفی یا غیرقانونی) تحریک یا تشویق کردن
- Er wurde beschuldigt, die Unruhen instigiert zu haben.او متهم شد که ناآرامیها را تحریک کرده است.
- Wer hat diese Gerüchte instigiert?چه کسی این شایعات را برانگیخته است؟