instruieren
دستورالعمل دادن، آموزش دادن، توجیه کردن
Beispiele
- Das Wachpersonal wird ''instruiert'', Personenkontrollen gründlicher durchzuführen.پرسنل حراست توجیه میشوند که کنترل بدنی افراد را با دقت بیشتری انجام دهند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
آموزش دادن، دستورالعمل دادن، راهنمایی کردن کسی در مورد کاری
- Der Chef instruierte seine Mitarbeiter über die neuen Regeln.رئیس به کارکنانش در مورد قوانین جدید آموزش داد.
- Sie wurden genau instruiert, was zu tun ist.به آنها دقیقاً دستورالعمل داده شد که چه کاری انجام دهند.