instrumentalisieren
ابزار دست قرار دادن، سوءاستفاده ابزاری کردن
Beispiele
- Doch ''instrumentalisieren'' lassen mochte sich der Chefredakteur nicht.اما سردبیر دوست نداشت اجازه دهد از او سوءاستفاده ابزاری شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود به کار بردن، اغلب به صورت منفی و با سوءاستفاده.
- Er versucht, seine Freunde für seine eigenen Zwecke zu instrumentalisieren.او سعی میکند دوستانش را برای اهداف خودش ابزار قرار دهد.
- Politiker instrumentalisieren oft Ängste der Bevölkerung, um Wählerstimmen zu gewinnen.سیاستمداران اغلب از ترسهای مردم سوءاستفاده میکنند تا رای جمع کنند.