inszenieren

Aussprache: /ɪnstseˈniːʁən/
Wortzerlegung: in·sze·nie·ren
فعل

کارگردانی کردن، صحنه‌آرایی کردن، به صحنه آوردن، ترتیب دادن (ماهرانه)

Beispiele

  • Das Theater hat ein Stück von Nestroy ''inszeniert.تئاتر یک نمایشنامه از نستروی را به صحنه برد/کارگردانی کرد.
  • Am Themenweg Almzeit warten packend ''inszenierte'' Bergerlebnisse auf der Skigebietsseite und unberührte Naturräume auf der Stillen Seite von Sölden.در مسیر موضوعی Almzeit، تجربیات کوهستانی هیجان‌انگیز و ماهرانه طراحی شده در سمت منطقه اسکی و فضاهای طبیعی دست‌نخورده در سمت آرام زولدن انتظار می‌کشند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(تئاتر، فیلم) کارگردانی کردن، روی صحنه بردن

  • Der Regisseur inszenierte ein modernes Stück.کارگردان یک نمایشنامه مدرن را روی صحنه برد.
  • Sie hat das Theaterstück sehr erfolgreich inszeniert.او نمایش تئاتر را بسیار موفقیت‌آمیز کارگردانی کرد.
2 Akkusativ

(مجازی) چیزی را به گونه‌ای ترتیب دادن که تأثیر خاصی داشته باشد، صحنه‌سازی کردن

  • Die Demonstration war perfekt inszeniert.تظاهرات کاملاً صحنه‌سازی شده بود.
  • Er inszenierte einen Streit, um Aufmerksamkeit zu erregen.او یک دعوا را ترتیب داد تا توجه جلب کند.