صفت
بنیادین، بخش جداییناپذیر، جامع
جملات نمونه برای integral:
''Integraler'' Teil unseres Unterrichts ist die musische Ausbildung.
«آموزش هنر و موسیقی بخشی جداییناپذیر از آموزش ما است.»
Die Hälfte der Russen (51 Prozent) sieht in Russland einen ''integralen'' Bestandteil Europas.
«نیمی از روسها (۵۱ درصد) روسیه را بخشی جداییناپذیر از اروپا میدانند.»