integrativ Aussprache:/ɪnteɡʁaˈtiːf/Wortzerlegung:in·te·gra·tiv صفت تلفیقی، یکپارچهساز، حمایتی (در آموزش و اجتماع) جملات نمونه برای integrativ:Sie zeigten eine ''integrative'' Haltung gegenüber den Neuankömmlingen.آنها نگرشی یکپارچهساز نسبت به تازهواردان از خود نشان دادند.