intendieren
قصد داشتن، هدف داشتن
Beispiele
- Ich intendiere meine Thesen zu bestätigen.من قصد دارم تزهایم را تأیید کنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ / zu + Infinitiv
چیزی را در نظر داشتن، قصد انجام کاری را داشتن (رسمی)
- Er intendiert, ein neues Projekt zu starten.او قصد دارد یک پروژه جدید را آغاز کند.
- Die Regierung intendiert eine Reform.دولت یک اصلاحات را در نظر دارد.