intermittierten
متناوب شدند
Bedeutungen
1
kein Akkusativ
وقفه داشتن، قطع و وصل شدن به صورت متناوب، به ویژه در مورد پدیدهها، سیگنالها یا فرآیندهایی که به طور پیوسته رخ نمیدهند.
- Der Funkverkehr intermittierte aufgrund atmosphärischer Störungen.ارتباط رادیویی به دلیل اختلالات جوی قطع و وصل میشد.
- Die Symptome der Krankheit intermittierten über mehrere Wochen.علائم بیماری طی چندین هفته به صورت متناوب ظاهر میشدند.