interponieren
میانجیگری کردن، دخالت کردن (به عنوان میانجی)، اعتراض قانونی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را بین دو چیز دیگر قرار دادن؛ مداخله کردن (به ویژه در زمینه حقوقی یا رسمی).
- Der Anwalt musste eine Beschwerde interponieren.وکیل مجبور شد یک شکایت را مطرح کند (میانجیگری کند).
- Es ist wichtig, die richtigen Argumente zur rechten Zeit zu interponieren.مهم است که استدلالهای صحیح را در زمان مناسب وارد کرد.