interponieren

Aussprache: /ˌɪntɐpoˈniːrən/
Wortzerlegung: in·ter·po·nie·ren
فعل

میانجیگری کردن، دخالت کردن (به عنوان میانجی)، اعتراض قانونی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را بین دو چیز دیگر قرار دادن؛ مداخله کردن (به ویژه در زمینه حقوقی یا رسمی).

  • Der Anwalt musste eine Beschwerde interponieren.وکیل مجبور شد یک شکایت را مطرح کند (میانجیگری کند).
  • Es ist wichtig, die richtigen Argumente zur rechten Zeit zu interponieren.مهم است که استدلال‌های صحیح را در زمان مناسب وارد کرد.