weginterpretieren

Aussprache: /ˌveːkɪntɛrprəˈtiːrən/
Wortzerlegung: we·gin·ter·pre·tie·ren
فعل

با تفسیر ماهرانه بی‌اهمیت جلوه دادن، رفع و رجوع کردن، نادیده گرفتن

Beispiele

  • Das ist einer der vielen Widersprüche, in die sich Caspar in seinem blinden Eifer, den Primat ''wegzuinterpretieren'', verirrt.این یکی از تناقضات بسیاری است که کاسپار در تلاش کورکورانه خود برای نادیده گرفتن (یا رفع و رجوع کردن) اصل مطلب، در آن گرفتار می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با تفسیر کردن آن به گونه‌ای که اهمیت یا حضورش از بین برود، نادیده گرفتن یا رد کردن.

  • Er versucht, die offensichtlichen Probleme wegzinterpretieren.او سعی می‌کند مشکلات آشکار را با تفسیر از بین ببرد (نادیده بگیرد).
  • Man kann die historischen Fakten nicht einfach wegininterpretieren.نمی‌توان حقایق تاریخی را به سادگی با تفسیر نادیده گرفت.