hineininterpretieren
تفسیر کردن، برداشت کردن معنای پنهان یا اضافه
Bedeutungen
1
etwas in etwas (Akk.) hineininterpretieren
چیزی را به اشتباه یا با قصد خاصی به یک متن، گفته یا عمل نسبت دادن که در واقع در آن وجود ندارد؛ معنایی را در چیزی جستجو کردن که در آن نیست.
- Du interpretierst zu viel in seine einfachen Worte hinein.تو معنای زیادی در کلمات ساده او تفسیر میکنی.
- Manche Leute interpretieren gerne geheime Botschaften in Filme hinein.برخی افراد دوست دارند پیامهای پنهانی را در فیلمها تفسیر کنند.