intervenieren
دخالت کردن، پادرمیانی کردن، مداخله کردن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / bei + Dativ
در یک موقعیت یا درگیری دخالت کردن برای تأثیرگذاری بر نتیجه یا کمک کردن.
- Die UN intervenierten in dem Konflikt.سازمان ملل در درگیری مداخله کرد.
- Er intervenierte bei dem Streit zwischen den Kindern.او بین بچهها در اختلافشان پادرمیانی کرد.