صفت
مداخلهگرانه، میانجیگرانه
جملات نمونه برای interventiv:
Als es um konkrete Fragen zum Brandschutz ging, bekam sie einen ganzen Katalog präventiver und ''interventiver'' Maßnahmen aufgezeigt.
هنگامی که صحبت از مسائل مشخص مربوط به ایمنی آتشنشانی شد، فهرستی کامل از اقدامات پیشگیرانه و ''مداخلهگرانه'' به او نشان داده شد.