inthronisieren
به تخت نشستن، به مقام سلطنت یا اسقفی رساندن
Beispiele
- Er wurde als Bischof von Mainz ''inthronisiert.او به عنوان اسقف ماینتس به مقام خود منصوب شد.
- Karl der Große wurde 800 als Kaiser ''inthronisiert.کارل کبیر در سال ۸۰۰ به عنوان امپراتور تاجگذاری کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک پادشاه، ملکه یا رهبر مذهبی را به طور رسمی بر تخت نشاندن یا به مقام عالی رساندن.
- Der neue König wurde feierlich inthronisiert.پادشاه جدید به طور رسمی بر تخت نشانده شد.
- Nach dem Tod des Papstes wird ein Nachfolger inthronisiert.پس از مرگ پاپ، جانشینی بر تخت نشانده میشود.