intimieren
ابلاغ کردن، احضار کردن، اعلام کردن
Beispiele
- Auch wenn eine Oberbehörde (Landesausschuß) als erste und einzige Instanz entscheidet, kann sie ihre Entscheidung durch die ihr in diesem Verwaltungszweige untergeordnete Instanz ''intimieren'' lassen.حتی اگر یک مرجع عالی (کمیته منطقهای) به عنوان اولین و تنها درجه تصمیمگیری کند، میتواند تصمیم خود را از طریق مرجع تحت فرمان خود در این حوزه اداری ابلاغ کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به طور رسمی یا آشکار چیزی را اعلام کردن یا اطلاع دادن (رسمی، کمتر رایج).
- Der Richter intimierte seine Entscheidung.قاضی تصمیم خود را اعلام کرد.
- Die Behörden intimierten die neuen Vorschriften.مقامات مقررات جدید را اطلاع دادند.
2
Akkusativ
کسی را تهدید کردن یا ترساندن (معنای قدیمیتر یا حقوقی).
- Er fühlte sich durch die Anwesenheit des Mannes intimiert.او از حضور آن مرد احساس تهدید میکرد.
- Der Zeuge wurde versucht, zu intimieren.سعی شد شاهد را تهدید کنند.