intonieren

Aussprache: /ɪntoˈniːʁən/
Wortzerlegung: in·to·nie·ren
فعل

آغاز به خواندن یا نواختن کردن، کوک خواندن، سر دادن

Beispiele

  • Die Musikkapelle ''intoniert'' den Rainermarsch.گروه موسیقی رینرمارش را می‌نوازد/آغاز می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک ملودی یا متن را با لحن و آهنگ مناسب اجرا کردن.

  • Der Chor intonierte das Lied feierlich.گروه کر آهنگ را با لحنی باشکوه اجرا کرد.
  • Sie intonierte die Rede mit großer Leidenschaft.او سخنرانی را با شور و اشتیاق فراوان ایراد کرد.
2 بدون مفعول

شروع به خواندن یا نواختن یک ملودی.

  • Der Priester intonierte das Gebet.کشیش دعا را آغاز کرد.
  • Die Sänger intonierten gemeinsam.خوانندگان با هم شروع به خواندن کردند.