intonieren
آغاز به خواندن یا نواختن کردن، کوک خواندن، سر دادن
Beispiele
- Die Musikkapelle ''intoniert'' den Rainermarsch.گروه موسیقی رینرمارش را مینوازد/آغاز میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک ملودی یا متن را با لحن و آهنگ مناسب اجرا کردن.
- Der Chor intonierte das Lied feierlich.گروه کر آهنگ را با لحنی باشکوه اجرا کرد.
- Sie intonierte die Rede mit großer Leidenschaft.او سخنرانی را با شور و اشتیاق فراوان ایراد کرد.
2
بدون مفعول
شروع به خواندن یا نواختن یک ملودی.
- Der Priester intonierte das Gebet.کشیش دعا را آغاز کرد.
- Die Sänger intonierten gemeinsam.خوانندگان با هم شروع به خواندن کردند.