intraossär

Aussprache: /ˌɪntraʔɔsˈsɛːɐ̯/
Worttrennung: in·tra·os·sär
صفت

درون‌استخوانی

Bedeutungen

1

اصطلاح پزشکی که به موقعیت یا عمل درون استخوان اشاره دارد. مثلاً تزریق درون‌استخوانی.

  • Der Arzt entschied sich für eine intraossäre Infusion.پزشک تزریق درون‌استخوانی را انتخاب کرد.
  • Die intraossäre Punktion dient der Entnahme von Knochenmark.پونکسیون درون‌استخوانی برای نمونه‌برداری از مغز استخوان استفاده می‌شود.
  • Bei Notfällen kann der intraossäre Zugang lebensrettend sein.در موارد اضطراری، دسترسی درون‌استخوانی می‌تواند نجات‌بخش باشد.