intubieren
لولهگذاری کردن (در نای)، لوله تنفسی گذاشتن
Beispiele
- Die Ärztin versuchte, die betäubte Patientin zu ''intubieren.پزشک سعی کرد بیمار بیهوش را لولهگذاری کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(پزشکی) (بیمار را) لولهگذاری کردن، اینتوبه کردن (برای تهویه مکانیکی)
- Der Patient musste wegen Atemnot intubiert werden.بیمار به دلیل تنگی نفس باید لولهگذاری میشد.
- Das Ärzteteam intubierte den bewusstlosen Mann.تیم پزشکی مرد بیهوش را اینتوبه کرد.