صفت
ناتوان (دائمی)، از کار افتاده
جملات نمونه برای invalide:
„Ich bin nun nichts weiter als ein ''invalider'' Soldat, wie dein Großvater war; und gehst du mit mir, so gehst du an einen harten Arbeitstisch.“ (1844)
"من اکنون چیزی جز یک سرباز از کار افتاده نیستم، همانطور که پدربزرگ تو بود؛ و اگر با من بیایی، به سمت یک میز کار سخت خواهی رفت."