inventieren

Aussprache: /ɪnvɛnˈtiːʁən/
Wortzerlegung: in·ven·tie·ren
فعل

اختراع کردن، ابداع کردن، فهرست‌برداری کردن، موجودی گرفتن

Beispiele

  • Lipsens Arbeit daran ist trefflich gut, und auch die von ihm ''inventierten'' Verzierungen sind niedlich.کار لیپسن در این زمینه بسیار خوب است و تزئینات ابداع شده توسط او نیز زیبا هستند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

فهرست دقیقی از کالاها، اموال یا دارایی‌ها تهیه کردن، معمولاً برای اهداف حسابداری یا مدیریت.

  • Das Unternehmen muss einmal im Jahr alle Lagerbestände inventieren.شرکت باید سالی یک بار از تمام موجودی انبارها فهرست‌برداری کند.
  • Vor der Geschäftsübergabe wurden alle Vermögenswerte inventiert.قبل از تحویل کسب‌وکار، تمام دارایی‌ها موجودی‌برداری شدند.