inventieren
اختراع کردن، ابداع کردن، فهرستبرداری کردن، موجودی گرفتن
Beispiele
- Lipsens Arbeit daran ist trefflich gut, und auch die von ihm ''inventierten'' Verzierungen sind niedlich.کار لیپسن در این زمینه بسیار خوب است و تزئینات ابداع شده توسط او نیز زیبا هستند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
فهرست دقیقی از کالاها، اموال یا داراییها تهیه کردن، معمولاً برای اهداف حسابداری یا مدیریت.
- Das Unternehmen muss einmal im Jahr alle Lagerbestände inventieren.شرکت باید سالی یک بار از تمام موجودی انبارها فهرستبرداری کند.
- Vor der Geschäftsübergabe wurden alle Vermögenswerte inventiert.قبل از تحویل کسبوکار، تمام داراییها موجودیبرداری شدند.