involvieren
درگیر کردن، شامل شدن، مستلزم بودن
Beispiele
- Der Arbeitsvertrag ''involviert'' einen Lohn von 2000 Euro.قرارداد کاری شامل حقوقی معادل 2000 یورو میشود.
- Das Militär ''war'' in die Angelegenheit ''involviert.ارتش در این موضوع درگیر بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را در یک وضعیت، فعالیت یا مشکل درگیر کردن.
- Die Untersuchung involviert mehrere Abteilungen des Unternehmens.این تحقیق چندین بخش از شرکت را درگیر میکند.
- Er wollte seine Familie nicht in den Streit involvieren.او نمیخواست خانوادهاش را در این نزاع درگیر کند.
2
sich + in + Akkusativ
خود را در چیزی درگیر کردن.
- Sie involvierte sich stark in das Projekt.او به شدت در این پروژه درگیر شد.
- Man sollte sich nicht in Angelegenheiten involvieren, die einen nichts angehen.نباید خود را در مسائلی که به شما مربوط نیست درگیر کنید.