فعل
رنگینکمانی شدن، برق زدن با رنگهای مختلف
معانی و تعاریف irisieren:
- رنگینکمانی شدن/کردن، درخشش رنگینکمانی داشتن (مانند صدف یا حباب صابون)
جملات نمونه برای irisieren:
Die Pfützen waren mit einem ''irisierenden'' Ölfilm bedeckt.
گودالها با لایهای از روغن رنگینکمانی پوشیده شده بودند.
Die Oberfläche der Seifenblase irisiert in allen Farben des Regenbogens.
سطح حباب صابون با تمام رنگهای رنگینکمان میدرخشد.
Manche Mineralien irisieren, wenn Licht auf sie fällt.
برخی مواد معدنی وقتی نور به آنها میتابد، رنگینکمانی میشوند.