irisieren
رنگینکمانی شدن، برق زدن با رنگهای مختلف
Beispiele
- Die Pfützen waren mit einem ''irisierenden'' Ölfilm bedeckt.گودالها با لایهای از روغن رنگینکمانی پوشیده شده بودند.
Bedeutungen
1
intransitiv
رنگینکمانی شدن/کردن، درخشش رنگینکمانی داشتن (مانند صدف یا حباب صابون)
- Die Oberfläche der Seifenblase irisiert in allen Farben des Regenbogens.سطح حباب صابون با تمام رنگهای رنگینکمان میدرخشد.
- Manche Mineralien irisieren, wenn Licht auf sie fällt.برخی مواد معدنی وقتی نور به آنها میتابد، رنگینکمانی میشوند.