irisieren

Aussprache: /iʁiˈziːʁən/
Wortzerlegung: iri·sie·ren
فعل

رنگین‌کمانی شدن، برق زدن با رنگ‌های مختلف

Beispiele

  • Die Pfützen waren mit einem ''irisierenden'' Ölfilm bedeckt.گودال‌ها با لایه‌ای از روغن رنگین‌کمانی پوشیده شده بودند.

Bedeutungen

1 intransitiv

رنگین‌کمانی شدن/کردن، درخشش رنگین‌کمانی داشتن (مانند صدف یا حباب صابون)

  • Die Oberfläche der Seifenblase irisiert in allen Farben des Regenbogens.سطح حباب صابون با تمام رنگ‌های رنگین‌کمان می‌درخشد.
  • Manche Mineralien irisieren, wenn Licht auf sie fällt.برخی مواد معدنی وقتی نور به آن‌ها می‌تابد، رنگین‌کمانی می‌شوند.