irregulär
نامنظم، غیرعادی، نامتعارف
Bedeutungen
1
خارج از قاعده، نامنظم، غیرعادی، یا مخالف با هنجارها و قوانین معمول.
- Sein Herzschlag war unregelmäßig und musste überwacht werden.ضربان قلب او نامنظم بود و نیاز به نظارت داشت.
- Die Firma hat einige irreguläre Geschäftspraktiken angewendet.شرکت برخی رویههای تجاری نامتعارف را به کار گرفته بود.
- Die Anwesenheit von Fremden war ein irreguläres Vorkommnis.حضور بیگانگان یک اتفاق غیرعادی بود.