irreligiös
بیدین، غیرمذهبی، لاادری
Bedeutungen
1
عدم اعتقاد به دین یا خدایان؛ بیدین یا لاادری.
- Er bezeichnete sich selbst als irreligiös, da er an keine höhere Macht glaubte.او خود را بیدین توصیف کرد، زیرا به هیچ نیروی والایی اعتقاد نداشت.
- Die Gesellschaft wird zunehmend irreligiöser, was sich in sinkenden Kirchenbesucherzahlen zeigt.جامعه به طور فزایندهای بیدین میشود، که در کاهش تعداد شرکتکنندگان در کلیساها مشهود است.
- Obwohl sie irreligiös ist, respektiert sie die religiösen Überzeugungen anderer.اگرچه او بیدین است، اما به باورهای مذهبی دیگران احترام میگذارد.
2
عدم پایبندی به اصول یا مراسم مذهبی؛ غیرمذهبی.
- Seine Haltung war eher irreligiös, da er religiöse Vorschriften oft ignorierte.نگرش او بیشتر غیرمذهبی بود، زیرا اغلب مقررات مذهبی را نادیده میگرفت.
- Die Familie lebte nach einer irreligiösen Lebensweise, ohne sich um religiöse Feiertage zu kümmern.این خانواده طبق یک شیوه زندگی غیرمذهبی زندگی میکردند و به تعطیلات مذهبی اهمیتی نمیدادند.
- Auch wenn man irreligiös ist, kann man moralische Werte haben.حتی اگر کسی بیدین باشد، میتواند ارزشهای اخلاقی داشته باشد.