irreligiös

Aussprache: /ˌɪʁʁeliˈɡi̯øːs/
Worttrennung: ir·re·li·gi·ös
صفت

بی‌دین، غیرمذهبی، لاادری

Bedeutungen

1

عدم اعتقاد به دین یا خدایان؛ بی‌دین یا لاادری.

  • Er bezeichnete sich selbst als irreligiös, da er an keine höhere Macht glaubte.او خود را بی‌دین توصیف کرد، زیرا به هیچ نیروی والایی اعتقاد نداشت.
  • Die Gesellschaft wird zunehmend irreligiöser, was sich in sinkenden Kirchenbesucherzahlen zeigt.جامعه به طور فزاینده‌ای بی‌دین می‌شود، که در کاهش تعداد شرکت‌کنندگان در کلیساها مشهود است.
  • Obwohl sie irreligiös ist, respektiert sie die religiösen Überzeugungen anderer.اگرچه او بی‌دین است، اما به باورهای مذهبی دیگران احترام می‌گذارد.
2

عدم پایبندی به اصول یا مراسم مذهبی؛ غیرمذهبی.

  • Seine Haltung war eher irreligiös, da er religiöse Vorschriften oft ignorierte.نگرش او بیشتر غیرمذهبی بود، زیرا اغلب مقررات مذهبی را نادیده می‌گرفت.
  • Die Familie lebte nach einer irreligiösen Lebensweise, ohne sich um religiöse Feiertage zu kümmern.این خانواده طبق یک شیوه زندگی غیرمذهبی زندگی می‌کردند و به تعطیلات مذهبی اهمیتی نمی‌دادند.
  • Auch wenn man irreligiös ist, kann man moralische Werte haben.حتی اگر کسی بی‌دین باشد، می‌تواند ارزش‌های اخلاقی داشته باشد.