irrigieren

Aussprache: /ɪriˈɡiːrən/
Wortzerlegung: ir·ri·gie·ren
فعل

آبیاری کردن، شستشو دادن (پزشکی)

Beispiele

  • Wir sehen großflächig ''irrigierte'' Flächen vor uns.ما مناطق وسیعی را می‌بینیم که آبیاری شده‌اند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

زمین کشاورزی را آبیاری کردن، آب رساندن به مزارع.

  • Die Bauern müssen ihre Felder regelmäßig irrigieren.کشاورزان باید مزارع خود را به طور منظم آبیاری کنند.
  • In trockenen Gebieten ist es notwendig, die Pflanzen zu irrigieren.در مناطق خشک، آبیاری گیاهان ضروری است.
2 Akkusativ

شستشو دادن یک حفره بدنی یا زخم با مایع (پزشکی).

  • Der Arzt irrigierte die Wunde, um sie zu reinigen.پزشک زخم را برای تمیز کردن شستشو داد.
  • Manchmal muss man das Ohr irrigieren, um Ohrenschmalz zu entfernen.گاهی اوقات باید گوش را برای برداشتن جرم گوش شستشو داد.