irrigieren
آبیاری کردن، شستشو دادن (پزشکی)
Beispiele
- Wir sehen großflächig ''irrigierte'' Flächen vor uns.ما مناطق وسیعی را میبینیم که آبیاری شدهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
زمین کشاورزی را آبیاری کردن، آب رساندن به مزارع.
- Die Bauern müssen ihre Felder regelmäßig irrigieren.کشاورزان باید مزارع خود را به طور منظم آبیاری کنند.
- In trockenen Gebieten ist es notwendig, die Pflanzen zu irrigieren.در مناطق خشک، آبیاری گیاهان ضروری است.
2
Akkusativ
شستشو دادن یک حفره بدنی یا زخم با مایع (پزشکی).
- Der Arzt irrigierte die Wunde, um sie zu reinigen.پزشک زخم را برای تمیز کردن شستشو داد.
- Manchmal muss man das Ohr irrigieren, um Ohrenschmalz zu entfernen.گاهی اوقات باید گوش را برای برداشتن جرم گوش شستشو داد.