irritieren
گیج کردن، آشفته کردن، معذب کردن
Beispiele
- Die ganzen Lichter hier ''irritieren'' mich.این همه چراغ اینجا مرا گیج و آشفته میکند.
- Zu heißes oder kaltes Wasser ''irritiert'' die Haut.آب خیلی داغ یا خیلی سرد پوست را تحریک و آشفته میکند.
Bedeutungen
1
jdn./etw. irritieren (Akkusativ)
کسی را گیج، آشفته یا ناراحت کردن؛ چیزی را مختل کردن.
- Sein plötzliches Schweigen irritierte mich sehr.سکوت ناگهانی او مرا بسیار گیج کرد.
- Das laute Geräusch irritierte die Tiere im Wald.صدای بلند حیوانات در جنگل را آشفته کرد.