irrsinnig
دیوانهوار، جنونآمیز، فوقالعاده
Bedeutungen
1
دیوانه، دچار جنون یا اختلال روانی شدید؛ جنونآمیز.
- Er wurde für seine irrsinnigen Ideen belächelt.به خاطر ایدههای دیوانهوارش به او خندیدند.
- Die Situation eskalierte zu einem irrsinnigen Chaos.وضعیت به یک هرج و مرج جنونآمیز تبدیل شد.
- Manche Leute halten ihn für irrsinnig, aber er ist nur exzentrisch.برخی او را دیوانه میدانند، اما او فقط عجیب و غریب است.
2
بسیار زیاد، شدید یا فوقالعاده؛ به طور اغراقآمیز.
- Das Konzert war ein irrsinniger Erfolg.کنسرت یک موفقیت فوقالعاده بود.
- Er hat irrsinnig viel Geld für das Auto ausgegeben.او پول فوقالعاده زیادی برای ماشین خرج کرد.
- Die Geschwindigkeit, mit der sie lernte, war irrsinnig.سرعتی که او یاد میگرفت، فوقالعاده بود.