umherirren

Aussprache: /ʊmˈheːɐ̯ˌɪrən/
Worttrennung: um·her·ir·ren
فعل

سرگردان بودن، بی‌هدف گشتن، گمراه بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بدون هدف یا مسیر مشخصی در اطراف حرکت کردن؛ سرگردان بودن، اغلب با احساس گمراهی یا ناتوانی در یافتن راه.

  • Nach dem Erdbeben irrten die Menschen umher.پس از زلزله، مردم سرگردان بودند.
  • Er irrte stundenlang umher, bis er den Weg fand.او ساعت‌ها سرگردان بود تا اینکه راه را پیدا کرد.
2 in + Dativ (in etwas umherirren)

از نظر فکری یا روحی سرگردان بودن، گمراه شدن در افکار، ایده‌ها یا احساسات؛ عدم قطعیت داشتن.

  • Sie irrte in ihren Gedanken umher.او در افکارش سرگردان بود.
  • Er irrte in der Frage der Moral umher.او در مسئله اخلاق سرگردان بود.