irrwitzig
مضحک، پوچ، بیمعنی، دیوانهوار (به شکلی غیرمنطقی و فراتر از حد معمول)
Bedeutungen
1
به شدت مضحک، پوچ و غیرمنطقی؛ دیوانهوار به شکلی که خندهدار یا باورنکردنی باشد.
- Die Idee, mit einem Fahrrad zum Mond zu fliegen, ist irrwitzig.ایده پرواز با دوچرخه به ماه، مضحک است.
- Er erzählte eine irrwitzige Geschichte über seine Reise.او داستانی پوچ درباره سفرش تعریف کرد.
- Die Preise für diese Antiquitäten sind irrwitzig hoch.قیمت این عتیقهجات به طرز دیوانهواری بالا است.