jäh

Aussprache: /jɛː/
Worttrennung: jäh
صفت

ناگهانی، تند، پرتگاهی، ناگهانی

Bedeutungen

1

بسیار ناگهانی و غیرمنتظره؛ رخ دادن در لحظه.

  • Der Wagen machte eine jäh Wendung.ماشین یک گردش ناگهانی انجام داد.
  • Mit jähem Schreck sah er den Abgrund.با وحشتی ناگهانی، او پرتگاه را دید.
  • Die Musik änderte sich jäher als erwartet.موسیقی ناگهانی‌تر از حد انتظار تغییر کرد.
2

دارای شیب بسیار تند و خطرناک؛ مانند لبه پرتگاه.

  • Der Pfad führte über eine jäh abfallende Felswand.مسیر از روی یک صخره با شیب تند و ناگهانی می‌گذشت.
  • Vorsicht, der Hang ist hier sehr jäh!مراقب باش، شیب اینجا خیلی تند است!
  • Er stürzte von der jäh Klippe.او از صخره پرتگاهی سقوط کرد.
3

تند و ناگهانی در رفتار یا خلق و خو؛ دمدمی مزاج.

  • Er ist für seine jähe Launen bekannt.او به خلق و خوی ناگهانی‌اش معروف است.
  • Ihre Antwort war jäh und unfreundlich.پاسخ او تند و غیردوستانه بود.
  • Er wurde jäher wütend, ohne ersichtlichen Grund.او بدون دلیل مشخصی ناگهان عصبانی شد.