jammern
نالیدن، زاری کردن، غر زدن
Beispiele
- Es wird viel ''gejammert,'' aber nichts getan.زیاد ناله و شکایت میشود، اما هیچ کاری انجام نمیگیرد.
- Jammer' '' nicht!غر نزن!
- Es ''jammert mich'' zu sehen, wie die zwei Eheleute einander das Leben versauern.دلم به حال آن دو همسر میسوزد که میبینم چگونه زندگی را به کام یکدیگر تلخ میکنند.
Bedeutungen
1
über + Akkusativ / (intransitiv)
با صدای بلند یا به طور مداوم از چیزی شکایت کردن یا ابراز ناراحتی کردن.
- Er jammert immer über das Wetter.او همیشه از آب و هوا شکایت میکند.
- Hör auf zu jammern und mach deine Arbeit!دست از ناله کردن بردار و کارت را انجام بده!
2
(intransitiv)
از درد یا غم شدید ناله کردن یا زاری کردن.
- Das Kind jammerte vor Schmerz.کودک از درد ناله میکرد.
- Sie jammerte leise vor sich hin.او آهسته برای خودش زاری میکرد.