jammern

Aussprache: /ˈjamɐn/
Wortzerlegung: jam·mern
فعل

نالیدن، زاری کردن، غر زدن

Beispiele

  • Es wird viel ''gejammert,'' aber nichts getan.زیاد ناله و شکایت می‌شود، اما هیچ کاری انجام نمی‌گیرد.
  • Jammer' '' nicht!غر نزن!
  • Es ''jammert mich'' zu sehen, wie die zwei Eheleute einander das Leben versauern.دلم به حال آن دو همسر می‌سوزد که می‌بینم چگونه زندگی را به کام یکدیگر تلخ می‌کنند.

Bedeutungen

1 über + Akkusativ / (intransitiv)

با صدای بلند یا به طور مداوم از چیزی شکایت کردن یا ابراز ناراحتی کردن.

  • Er jammert immer über das Wetter.او همیشه از آب و هوا شکایت می‌کند.
  • Hör auf zu jammern und mach deine Arbeit!دست از ناله کردن بردار و کارت را انجام بده!
2 (intransitiv)

از درد یا غم شدید ناله کردن یا زاری کردن.

  • Das Kind jammerte vor Schmerz.کودک از درد ناله می‌کرد.
  • Sie jammerte leise vor sich hin.او آهسته برای خودش زاری می‌کرد.