janusköpfig

Aussprache: /jaˈnuːsˌkœpfɪç/
Worttrennung: ja·nus·köp·fig
صفت

دورو، دودل، دوچهره، مبهم

Bedeutungen

1

دارای دو جنبه متضاد یا متناقض؛ دوگانه؛ غیرقابل پیش‌بینی یا مبهم.

  • Seine Politik war oft janusköpfig.سیاست او اغلب دوگانه بود.
  • Die Situation ist janusköpfig: Sie bietet Chancen und Risiken.این وضعیت دووجهی است: هم فرصت و هم خطر دارد.
  • Er hat eine janusköpfige Haltung zu dem Thema.او موضعی مبهم نسبت به این موضوع دارد.