jaulen

Aussprache: /ˈjaʊ̯lən/
Wortzerlegung: jau·len
فعل

زوزه کشیدن، ناله کردن

Beispiele

  • Des Nachbars Hund ''jault'' jede Nacht.سگ همسایه هر شب زوزه می‌کشد.
  • Wölfe und Hunde ''jaulen.گرگ‌ها و سگ‌ها زوزه می‌کشند.
  • Im nächsten Moment ''jaulte'' er, dann schnappte er um sich, rieb mit den Pfoten über die Augen und Nase und schüttelte sich.در لحظه بعدی او ناله کرد، سپس به اطراف گاز گرفت، با پنجه‌هایش روی چشم‌ها و بینی‌اش مالید و خودش را تکان داد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

(حیوان) زوزه کشیدن

  • Der Hund jaulte vor Schmerz.سگ از درد زوزه می‌کشید.
  • In der Ferne hörte man einen Wolf jaulen.در دوردست صدای زوزه گرگی شنیده می‌شد.
2 بدون مفعول

(انسان) ناله کردن، گریه کردن (با صدای بلند و کشیده)

  • Das Kind jaulte, als es hinfiel.بچه وقتی افتاد ناله کرد.
  • Sie jaulte vor Enttäuschung.او از ناامیدی ناله می‌کرد.