jemandem auf die Füße treten
کسی را رنجاندن/دلخور کردن؛ کسی را به عجله واداشتن/تحریک به سرعت عمل
Bedeutungen
1
کسی را ناخواسته ناراحت کردن یا دلخور کردن، معمولاً با گفتن یا انجام کاری نامناسب.
- Entschuldige, ich wollte dir nicht auf die Füße treten, aber deine Idee ist nicht gut.ببخشید، نمیخواستم ناراحتت کنم، اما ایدهات خوب نیست.
- Mit dieser Bemerkung hat er seiner Kollegin auf die Füße getreten.او با این اظهار نظر، همکارش را رنجاند.
- Ich hoffe, ich trete niemandem auf die Füße, wenn ich meine Meinung sage.امیدوارم وقتی نظرم را میگویم، کسی را دلخور نکنم.
2
کسی را تحت فشار قرار دادن یا وادار به سرعت عمل کردن، معمولاً در موقعیتهای کاری یا رقابتی.
- Der Chef tritt uns auf die Füße, weil die Deadline näher rückt.رئیس به ما فشار میآورد چون مهلت مقرر نزدیک است.
- Wir müssen schnell sein, sonst treten uns die anderen auf die Füße.ما باید سریع باشیم، وگرنه دیگران ما را به عجله وامیدارند.
- Die Konkurrenz tritt uns auf die Füße, wir müssen uns mehr anstrengen.رقابت به ما فشار میآورد، باید بیشتر تلاش کنیم.