jemandem auf die Schliche kommen
به حیله کسی پی بردن، دست کسی را رو کردن
Bedeutungen
1
به معنای کشف کردن نقشه، حیله یا راز کسی است. وقتی کسی متوجه میشود که دیگری در حال انجام کاری پنهانی یا نادرست است، میگوید که به او است.
- Die Polizei ist dem Dieb endlich auf die Schliche gekommen.پلیس بالاخره به حیله دزد پی برد.
- Ich habe ihm auf die Schliche kommen, als er versuchte, mich zu betrügen.وقتی سعی کرد مرا فریب دهد، دستش را رو کردم.
- Sie versuchte, uns zu belügen, aber wir sind ihr auf die Schliche gekommen.او سعی کرد به ما دروغ بگوید، اما ما متوجه نقشه او شدیم.