jemandem bleibt die Spucke weg
از تعجب خشک شدن دهان، از تعجب لال شدن
Bedeutungen
1
بهتزده و متحیر شدن در برابر اتفاقی غیرمنتظره یا شگفتانگیز، به طوری که فرد نتواند حرف بزند یا واکنشی نشان دهد.
- Als er die unglaubliche Nachricht hörte, blieb ihm die Spucke weg.وقتی خبر باورنکردنی را شنید، از تعجب خشکش زد.
- Die Schönheit der Landschaft raubte uns den Atem und ließ uns die Spucke wegbleiben.زیبایی منظره نفس ما را گرفت و ما را مبهوت کرد.
- Als die Katze plötzlich vom Baum sprang, blieb dem kleinen Jungen die Spucke weg.وقتی گربه ناگهان از درخت پرید، دهان پسرک از تعجب باز ماند.