jemandem den Hof machen

Aussprache: /ˈjeːmandəm deːn hoːf ˈmaxn̩/
Worttrennung: je·man·dem ·den Hof ·ma·chen
اصطلاح

از کسی خواستگاری کردن/دل کسی را به دست آوردن/برای کسی تملق گفتن

Bedeutungen

1

تلاش برای جلب توجه و علاقه کسی، معمولاً با ابراز علاقه عاشقانه، تعریف و تمجید یا هدیه دادن.

  • Seit Wochen macht er ihr den Hof, aber sie scheint kein Interesse zu haben.او چند هفته است که سعی در جلب دل او دارد، اما به نظر می‌رسد علاقه‌ای ندارد.
  • Der junge Mann machte der schönen Frau den Hof mit Blumen und Gedichten.مرد جوان با گل و شعر سعی در به دست آوردن دل زن زیبا داشت.
  • Er macht mir ständig den Hof, aber ich sehe ihn nur als Freund.او مدام از من خواستگاری می‌کند، اما من فقط او را به عنوان یک دوست می‌بینم.