jemandem die Zunge lösen
کسی را به حرف آوردن، باعث شدن کسی صحبت کند
Bedeutungen
1
باعث شدن فردی که ساکت یا کمحرف است، شروع به صحبت کند یا اطلاعاتی را بیان کند.
- Nachdem er den ersten Drink hatte, löste sich seine Zunge und er erzählte alles.بعد از اینکه اولین نوشیدنیاش را خورد، زبانش باز شد و همه چیز را تعریف کرد.
- Die freundliche Atmosphäre im Café hat ihr die Zunge gelöst.فضای دوستانه در کافه باعث شد او شروع به صحبت کند.
- Der Kommissar versuchte, dem Verdächtigen die Zunge zu lösen, aber er schwieg.بازرس سعی کرد متهم را به حرف بیاورد، اما او سکوت کرد.